حسن حسن زاده آملى
35
هزار و يك كلمه (فارسى)
جانوران بخورد و بمرد . آنكه ديده به روى نيكوى دوست گشود چشمش روشن بادا كه ديده را فائده آنست كه دلبر بيند * ور نبيند چه بود فائده بينائى را ( سعدى ) خواب و خوراك و كار زندگى را اندازه است كه در كم آن بيم تباهى است ، و در افزون آن ترس رسوائى . شكم تهى رهزن شود چنانكه آكنده آن ؛ كه سير گرسنه ديدار نمىشود ، و سيراب تشنه دلدار نگردد . ميانهروى مايه بلند پايگى و ارجمندى و نيكبختى است . آنچه را كه داور خرد دستور داد بجاى آر و پاسخ درست براى پرسش خدايت فراهم كن . تنها از آفريدگارت شرم بدار نه از آفريدههايش . بگذار تا ديگران از تو رنگ بگيرند نه تو از آنان . هركس در هر پايهاى كه هست اگر رهزن است ارزش پشيزى ناچيز ندارد ، بىپرده بگويم : مگسانند گرد شيرينى . پيمانت را با خدا و پيمبر سخت استوار كن ، و از ته دل بگو خدايا آمدم ، گر كام تو برنيامد آنگه گله كن . كوتاهى سخن خود را باش . اين نامه چون پيش فرست و پيش آهنگى است كه به يارى خداى بزرگ نامهها در پى دارد . پوزش مىخواهم كه زيره به كرمان فرستادم ، و خرما به عربستان . درود بر روان پاكت . قم - حسن حسنزاده آملى 24 / 2 / 1350 ه ش كلمهء 220 از تتبع تواريخ و سير معلوم مىشود كه هركس اصلا عربى بود او را نسبت به قبيله خود مىدادند مانند تميمى و هاشمى و اموى و قرشى . و اگر اصلا عرب نبود و با آن قبيله آميزش داشت از آنها محسوب مىشد و